تبليغاتX
شب های بی تو
شب های بی تو
*~*~~*~*




| *| نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 و ساعت 13:13 توسط |
*~*~~*~*

سلاممممم ...اينم يه چند تا شكلك خوشگل همش واسه تو دوست عزيزم ......



| *| نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 و ساعت 9:41 توسط |
*~*~~*~*

دیدن عکسهایت، شنیدن صدایت، تکرار خاطره هاست!

خاطره هایی به رنگ سبز، به شیرینی لحظه های کنار تو بودن!

کاش دوباره خاطره ها تکرار شوند!

کاش دوباره در کنار هم بنشینیم و من از بی تابی و بی قراری دلم برایت بگویم.

راه رفتن در کنارت آرزوییست همیشگی!

گرچه دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی اما روزگار چنین نمی خواهد

و من به همان چند لحظه در کنار تو بودن نیز قانعم!


| *| نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 و ساعت 9:11 توسط |
*~*~~*~*

نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت



نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت


نخستین کلامی که دلهای ما را


به بوی آشنایی سپرد و


به مهمانی عشق برد


پر از مهر بودی


پر از نور بودم


همه شوق بودی


همه شور بودم


چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم


نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم


چه خوش لحظه هایی که می خواهمت را


به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم


دو آوای تنهای سرگشته بودیم



رها در گذرگاه هستی


به سوی هم از دورها پر گشودیم


چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم


چه خوش لحظه هایی که در هم وزیدیم


چه خوش لحظه هایی که در پرده ی عشق


چو یک نغمه ی شاد با هم شکفتیم

چو با یاد آن روزها می نشینم


چو یاد تو را پیش رو می نشانم


دل جاودان عاشقم را


به دنبال آن لحظه ها می کشانم

سرشتی به همراه این بیتها می فشانم


نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت


نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت


نخستین کلامی که دلهای ما را


به بوی خوش آشنایی سپرد و


به مهمانی عشق برد


پر از مهر بودی

پر از نور بودم

همه شوق بودی


همه شور بودم




| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 و ساعت 10:29 توسط |
*~*~~*~*

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه

نمي توانستند از هم جدا باشند ، با خواندن يک جمله معروف


از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام


در انتظار ديگري همديگر را نمي بينند.


چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف


ويليام شکسپير بر مي خورند:عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت،


مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده !


نظر شما دوستان چیه؟



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:19 توسط |
*~*~براي تو مي نويسم......~*~*

عشق و وفا در بهار آشنایی ها می شكفد

عشق، یك ابتلاست

این تو نیستی كه عشق را می آفرینی تو فقط به عشق دچار میشوی

عشق،همچون نسیم میوزد و همچون نسیم می رود

هنگامی كه نسیم عشق می وزد،شادمانی كن و تن به آن بسپار

و هنگامی كه می رود،تنها بگو:خدانگهدار.

عشق،چیزی نیست كه بتوانی آن را در قفس نگه بداری.

عشق،آزاد است.

عشق،پرنده ایست آزاد و رها.

اگر عشق را در قفس بیندازی،دیگر نمیخواند.

بگذار عشق آزادانه بیاید و هرگاه خواست،برود.

در قفس را همیشه باز بگذار.

اصلا چرا قفس را دور نیندازی؟

آن را ویران كن و دور بینداز.

پرنده عشق را نه در قفس،بلكه هنگام پرواز در آسمان تماشا كن.

بدین سان از تماشای عشق و پرواز دل انگیزش بیشتر لذت خواهی برد.

اگر عشق آمد شاد باش.

اگر عشق رفت،به او بگو:"ای عشق!می روی و دلم تنگ میشود".

كسی را كه دوست می داری اسیر توقعات خود نكن.

از عشق خود ابری بساز باران ساز

و بر او بی دریغ ببار.

بگذار معشوق تو،زیر بارش بی امان باران عشق توببالد

و خود را به خورشید برساند.

بالیدن و نورانیت او را تماشا كن و شاد باش.

این گونه است كه عشق می ماند و نمیرود.

زیرا احساس آزادی میكند.

تقدیم به هرچی عاشقه

**************

براي تو



| *| نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 و ساعت 21:27 توسط |
*~*~~*~*

یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده است

این خبر در کوچه های شهر ما پیچیده است

دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت

گوئیا او هم بساط خویش را برچیده است

عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم

عشق را از غنچه های کوچه باغی چیده است


عشق بازی در خیابان مطلقا ممنوع شد

عابری این تابلو را دورمیدان دیده است

یک چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است

چشمکش را هیز چشمی خیره سر دزدیده است

می روم از شهر این دل سنگهای کور دل

یک نفر بر ریش ما دلریشها خندیده است



| *| نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 21:25 توسط |
*~*~~*~*

هرچند دیر آمدی، اما چقدر زود

باران مسیر بدرقه ات را گرفته بود

چشم مرا ندیدی تا روشنت کنم

با نقطه های روشن شب­های این حدود

سمتی که آسمان و زمین می­خورد به هم

گویا برای تو افقی تازه می­نمود

راه به هم رسیدن ما توی قصه هاست

شاید زدی دوباره به خوابم، ولی چه سود؟!

در قصه ها همیشه یکی بود و... آن یکی

هر بار بغض کرده مرا گنبد کبود

پک میزنم درون خودم،... آه، آه، آه

خاکسترم نشسته در این حلقه های دود

بود و نبود من تویی، اما برای تو

فرقی نداشت اینکه یکی بود یا نبود..



| *| نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 9:34 توسط |
*~*~تكه هاي عاشقانه زيـــــــــــــــــــــــــبا~*~*


چه غریبند دوستت دارم هایی که نوشته میشوند ولی خوانده نمیشوند . . .
.***************
سالهاست که معنای این را نفهمیده ام
“رفت و آمد”
یا
“آمد‌ و رفت” ؟
آدمها می‌روند که برگردند ، یا می‌آیند که بروند . . . ؟
**********
نم نم عشقت را با دریا محبت دیگران عوض نمیکنم  . . .
***************************
دیشب که باران آمد … میخواستم سراغت را بگیرم …
اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم ، باز زیر چتر دیگرانی . . .
.****************************
توی دنیا آدمهای زیادی رو تختهای دونفره میخوابن
اما قشنگ اینه که بعضی آدمها روی تختهای یک نفره بیاد هم بیدارن . . .
.*********************************
بعد رفتنت دوچیز مرا گریاند،یکی رفتن بی بهانه ات و دیگری ماندن بیهوده خودم
************************
خدایا
دیگر میترسم از آدم هایی که عاشق نمیشوند
ولی عاشق کردن را خوب بلد اند . . .
*********************
پروردگارا ببخش مرا که انقدر حسرت نداشته هایم را خوردم ، شاکر داشته هایم نبودم..
***********************
همیشه
در بدترین لحظه ها
تنها رها می کنی مرا و
بدترینِ لحظه ها
وقتی است
که تو
مرا
تنها
رها می کنی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مهم نیست که چه اندازه می بخشیم
بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد . . .
************  *************
قصه عشقت را به بیگانگان نگو
چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند . . .
*********** *************
اگر ۴ تکه نان خوشمزه باشد و شما ۵ نفر باشید
کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است . . .
************  *************
تولد و مرگ را درمانی نیست
مهم این است که فاصله میان این دو را شاد زندگی کنیم  . . .
************  *************
هستند مردمانی که خویشاوندان آنها از گرسنگی میمیرند
ولی در عزایش گوسفندها سر میبرند . . .
************  *************
فاصله بین مشکل و حل آن یک زانو زدن است
اما نه در برابر مشکل
بلکه در برابر خدا
************  *************
وقتی که تمام شیرها پاکتی اند !
وقتی همه ی پلنگ ها صورتی اند !
وقتی که دوپینگ پهلوان می سازد !
ایراد مگیر عشق ها ساعتی اند . . .
****************
از کسی که کتابخانه دارد و کتاب های زیادی می خواند نترس
از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس می پندارد . . .
************  *************
هستند کسانی که روی شانه هایتان گریه میکنند
و وقتی شما گریه میکنید دیگر وجود ندارند
************ *************
مهم نیست چه مدرکى دارید
مهم این است که چه درکى دارید . . .
************  *************
از درد های کوچک است که آدم می نالد
وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی
************  *************
اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت
و اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد
طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت!
دکتر علی شریعتی
************  *************
به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد
باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏برد و از میانشان می‏گذرد
از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی . . .



| *| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 21:53 توسط |
*~*~~*~*



آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم

آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی
 جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم
حرفی نمی زنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت


خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، می دانم اینک کجا هستم، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را می کشیدم و هر زمان خوابش را می دیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود....
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه می دانم زمان چگونه می گذرد و نه می دانم در چه حالی ام
تنها می دانم حالم از این بهتر نمی شود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمی شود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم




| *| نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391 و ساعت 21:17 توسط |

< كد جاوا در قالبسرا >

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

كد جاوا در قالبسرا

http://www.irannaz.com/user_files/image/1/groups.gif